فریب خورده ی عشق...!

یاران شتاب کنید ، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند !؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست. اما پشیمانان را می پذیرند... آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. (شهید سید مرتضی آوینی)

فریب خورده ی عشق...!

یاران شتاب کنید ، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند !؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست. اما پشیمانان را می پذیرند... آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. (شهید سید مرتضی آوینی)

فریب خورده ی عشق...!

میتونید حدس بزنید متولد چه سالی هستم !
یا حدس بزنید مدرک تحصیلی م چی هست ! کجاها تحصیل کردم ! چه درس هایی خوندم ! یا در چه مقطعی دارم تحصیل میکنم و...!
خلاصه اینکه حدس بزنید...

علاقه به دروس حوزوی دارم ، یکی از علاقه هام بعد از کسب علوم لازم و مختلف و پخته شدن ، کارگردانی و فیلم نامه نویسی است.
از مهر ماه سال 88 حدودا در زمان فتنه که یه عده موقع برگشت از دانشگاه تو میدون توحید و انقلاب میرفتن قاطی فتنه گرها من وارد کار صرافی شدم و تقریبا تا دی ماه سال 1394 تو این حرفه بودم.
از دی ماه سال 1394 به عنوان مدیر مالی-حسابداری خانه طراحان انقلاب اسلامی وابسته به سازمان هنری رسانه ای اوج دارم فعالیت میکنم.
نمیدونم در آینده و ادامه راه چیکار میکنم و...

فقط میدونم :
شهادت هنر مردان خداست. ان شاءالله...

آخرین نظرات
  • ۲۸ آذر ۹۶، ۰۷:۰۹ - این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
    قربونت داداش
  • ۱
  • ۰

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود

یه جوجویی بود که تو جنگل زندگی میکرد و وضع متوسطی داشت ، خیلی پولدار نبود ، یا اصلا پولدار نبود ، تو یه کلبه با خانواده اش زندگی ساده ای داشتن

تو این جنگل یه مرغ عشقی هم بود وضع متوسطی داشتن ، یه قاطر هم داشتن

از قضا خدا این جوجو و مرغ عشق را باهم آشنا کرده بود

جوجوه واقعا مرغ عشق را دوست داشت ولی هیچ کس نفهمید مرغ عشق جوجو را دوست داشت یا نه !

یه روز مرغ عشق داشت تو دریای لجن شنا میکرد و آدمها نگاش میکردن

بابای مرغ عشق هم با دوستش داشتن رو آسمون دریا پر میزدن و زندگی همدیگه رو به رخ هم میکشیدن

یه روز شانسی جوجوه دید که مرغ عشق داره تو دریای لجن شنا میکنه و به خاطرش انقدر حرص خورد که نزدیک بود سکته کنه ، قلب کوچیکش درد گرفته بود...

تازه قبلش هم داشتن در مورد حق و ناحق بودن یه حاکمی تو دنیا صحبت میکردن که آیا برای اونا نفعی داره یا نه ، جنگل را گسترش میده یا نه و...

خلاصه این جوجوه بیچاره انقدر حرص خورد که نگو و نپرس ، تا چند روز حالش خراب بود ، جیک جیک آرومی میکرد ، جون نداشت.

یکی دو روز بعد تو جنگل و برکه ای قرار گذاشتن که باهم صحبت کنن

جوجوه زودتر اومده بود و منتظر مرغ عشق بود که :

جوجو با خشم گفت : این چه کاری بود که تو کردی !؟ چرا اینکار را با من کردی !

مرغ عشق : سکوت کرده بود...

اولش جوجوه هر چی گفت گوش کرد بعدش مرغ عشقه گریه اش گرفت و اشک میریخت.

جوجو بر احساساتش غلبه کرده بود که بتونه یه تلنگری به مرغ عشق بزنه که جای تو شنا کردن تو لجن نیست تو باید تو دریای زلال شنا کنی و...

بعد از کلی دعوا کردن و گریه ، مرغ عشق گفت عینکم را بده تا برم !

اما جوجو اونا دوست داشت و داشت کمکش میکرد.

مرغ عشق خیلی اسرار به رفتن میکرد اما جوجو اونا ولش نکرد و نذاشت تنها بره.

جفتشون تو فکر بودن.

سوار قالی سلیمان شده بودن برن خونه هاشون

که مرغ عشق به جوجو گفت : من گفتم دیگه همه چی بین ما تموم شد !

جوجوه یه لبخندی زد و از ته دلش گفت نه عزیزم من حواسم بهت هست.

آرامشی بینشون برقرار شده بود.

سالها گذشت و بالاخره تو این سالها مرغ عشق قبول کرده بود و بهش اثبات شده بود که اون حاکم به حق هست و به نفع اشون کار میکنه و...

خیلی باهم دیگه ایاق شده بودن

قرار بر این شد بیان به هم نزدیک تر بشن و خونه هاشون را بهم نزدیک کنن تا بتونن برای پیشرفت جنگل باهم دیگه کارهایی را انجام بدن ، که پدر و مادر مرغ عشق...

 

 

ادامه دارد...

  • مهرداد طارقلی - jojo

نظرات (۲)

محتوای داستان( که یحتمل واقعی هم باید باشه) خوبه اما لطفا یه کم روی نگارشش کار کنید:))
منتظر ادامه اش هستیم.
یاعلی
پاسخ:
سلام ، نگارشش را چیکار کنم ؟ تخصصی تر بهم بگید لطفا ؟

چجوری بهتر میشه ؟ چه نکاتی را باید در نظر بگیرم و... ؟؟؟


من نویسنده نیستم البته که بتونم تخصصی توضیح بدم اما مثلا در ابتدا زیاد از فعل استفاده کردید:تو یه کلبه با خانواده اش زندگی ساده ای داشتن ،تو این جنگل مرغ عشقی بود و وضع متوسطی داشتن ، یه قاطر هم داشتن میتوانه مثلا این طور باشه: در یک کلبه با خانواده اش زندگی ساده ای داشتند،در این جنگل مرغ عشقی هم بود که قاطری داشتند و وضع متوسطی...
جوجوه واقعا.... جوجوه درست نیست جوجو واقعا درسته.
تو دریای لجن در دریای لجن باشه بهتره
آمیرزا همیشه میگن که محاوره نویسی خیلی خوب نیست و راستش الان بیشتر درک کردم این حرفشون رو فکر میکنم مشکل متن شما هم محاوره نویسی باشه و اگه بیشتر ادبی یا کتابی بنویسید بهتر میشه:)
موفق باشید
یاعلی

پاسخ:
ممنونم واقعا.

من نظر خودم روی همین محاوره نویسی هست ، یعنی هدفم همین بود ، ولی مثل اینکه تخصصیش اینه که ادبی باشه.

اوکی ممنون.

علی یارتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی