فریب خورده ی عشق...!

یاران شتاب کنید ، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند !؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست. اما پشیمانان را می پذیرند... آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. (شهید سید مرتضی آوینی)

فریب خورده ی عشق...!

یاران شتاب کنید ، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند !؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست. اما پشیمانان را می پذیرند... آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. (شهید سید مرتضی آوینی)

فریب خورده ی عشق...!

میتونید حدس بزنید متولد چه سالی هستم !
یا حدس بزنید مدرک تحصیلی م چی هست ! کجاها تحصیل کردم ! چه درس هایی خوندم ! یا در چه مقطعی دارم تحصیل میکنم و...!
خلاصه اینکه حدس بزنید...

علاقه به دروس حوزوی دارم ، یکی از علاقه هام بعد از کسب علوم لازم و مختلف و پخته شدن ، کارگردانی و فیلم نامه نویسی است.
از مهر ماه سال 88 حدودا در زمان فتنه که یه عده موقع برگشت از دانشگاه تو میدون توحید و انقلاب میرفتن قاطی فتنه گرها من وارد کار صرافی شدم و تقریبا تا دی ماه سال 1394 تو این حرفه بودم.
از دی ماه سال 1394 به عنوان مدیر مالی-حسابداری خانه طراحان انقلاب اسلامی وابسته به سازمان هنری رسانه ای اوج دارم فعالیت میکنم.
نمیدونم در آینده و ادامه راه چیکار میکنم و...

فقط میدونم :
شهادت هنر مردان خداست. ان شاءالله...

آخرین نظرات
  • ۱
  • ۰

خیلی ازم میپرسید که چرا ولم کردی و رفتی ، خیلی بهم گیر داد و میداد ! هی میگفت و میپرسید دلیلش چی بود ! دلیل منطقی میخواست ! خیلییییی ازم میپرسید...


یادمه یه بار داشتم تلفنی باهاش حرف میزدم بهش گفتم ما به درد هم نمیخوریم ، نمیدونم یادشه جوابم رو چی داد یا نه ، ولی من قشنگ یادمه که جوابش چی بود و من چی گفتم و...(بهش گفتم آخرش ولم میکنی و میری ، بهش گفتم همهی ... همینجورین ، هیچ موقع از یادم نمیره و قشنگ تو ذهنم هک شده که چی گفت و چی گفتم. میگفت مگه حالا قرار ما باهم ... کنیم ! فرهنگ غرب را داشت و...)

عاقلانه که فکر میکردم نمیشد و ولش میکردم اما دلم سر خورده بود دیگه ! تلاش میکردم و برمیگشتم ! خلاصه جوری شد که تلاشم مضاعف شد و یه برگشت برگشت ناپذیری به وجود اومد...!!!

یکی از دلایلم این بود که بهش هم گفتم ، موقعیتم جوری نبود که بتونم پیشت باشم و من فکرم و تلاشم این بود که موقعیت را جور کنم که بتونیم براهمیشه کنار هم باشیم. میرفتم و تلاش میکردم که بتونیم به همدیگه برسیم، واقعا تلاش هم کردم.

و...


خلاصه اینکه الان به نظرم خیلی قشنگ جواب رفتن های من را گرفته و به منطقی ترین جواب ها رسیده که چرا ولش میکردم و میرفتم.

چون از چنین روزی میترسیدم...

از این روزایی که تا آخر عمر باید تنهایی به یادش باشم و براش آرزوی خوشبختی کنم...

  • مهرداد طارقلی - jojo

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی