پاتوق عشق...

یاران شتاب کنید ، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند !؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست. اما پشیمانان را می پذیرند... آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. (شهید سید مرتضی آوینی)

پاتوق عشق...

یاران شتاب کنید ، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند !؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست. اما پشیمانان را می پذیرند... آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. (شهید سید مرتضی آوینی)

پاتوق عشق...

میتونید حدس بزنید متولد چه سالی هستم !
یا حدس بزنید مدرک تحصیلی م چی هست ! کجاها تحصیل کردم ! چه درس هایی خوندم ! یا در چه مقطعی دارم تحصیل میکنم و...!
خلاصه اینکه حدس بزنید...

علاقه به دروس حوزوی دارم ، یکی از علاقه هام بعد از کسب علوم لازم و مختلف و پخته شدن ، کارگردانی و فیلم نامه نویسی است.
از مهر ماه سال 88 حدودا در زمان فتنه که یه عده موقع برگشت از دانشگاه تو میدون توحید و انقلاب میرفتن قاطی فتنه گرها من وارد کار صرافی شدم و تقریبا تا دی ماه سال 1394 تو این حرفه بودم.
از دی ماه سال 1394 به عنوان مدیر مالی-حسابداری خانه طراحان انقلاب اسلامی وابسته به سازمان هنری رسانه ای اوج دارم فعالیت میکنم.
نمیدونم در آینده و ادامه راه چیکار میکنم و...

فقط میدونم :
شهادت هنر مردان خداست. ان شاءالله...

آخرین نظرات
  • ۲۸ آذر ۹۶، ۰۷:۰۹ - این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
    قربونت داداش
  • ۱
  • ۰

آیه الله العظمی بروجردی (قدس سره ) تا آخر عمر در سن ۸۸ سالگی، چشمش خوب می‌دید و نیاز به عینک نداشت و دکترهای متخصص چشم، در تعجب بودند، با توجه به این که ایشان شب و روز مشغول مطالعه و نوشتن بودند.

راز این امر را روزی آن بزرگوار چنین بیان فرمودند :

من در بروجرد بودم درد چشم سختی داشتم و هر چه معالجه کردم نتیجه نگرفتم، حتی دکترهای بروجرد از معالجه چشم من مأیوس گردیدند.

تا این که ایام عاشورا شد، دستجات سینه زن، طبق معمول به منزل ما می‌آمدند، در حالی که هیئت عزادار را می‌نگریستم و اشک می‌ریختم، و از ناحیه درد چشم نیز ناراحت بودم، به دلم گویی الهام شد که کمی از گِلی را که عزاداران به مناسبت عاشورای حسینی، به سر و صورت مالیده‌اند، بردارم و به چشم بمالم.

همین کار را کردم، همان لحظه احساس آرامش نمودم و به طور کلّی درد چشم، رفع شد و دیگر محتاج عینک نشدم و بعداً هم در چشم خود نور و جلایی دیدم که خطّ بسیار ریز را می‌دیدم.

 

قرنی، علی، منهاج الدموع، ص ۲۰۶٫

 توجهات/عبدالرحمن باقر زاده

  • مهرداد طارقلی - jojo

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی